«اتاق گوشواره»

وسیله ای برای آزاد سازی مطلق ذهن

«اتاق گوشواره»

وسیله ای برای آزاد سازی مطلق ذهن

«اتاق گوشواره»

توضیحی در مورد عنوان:
اتاق گوشواره، در معماری ایرانی به اتاق‌هایی اطلاق می‌شده که دوطرف شاه‌نشین قرار داشته و کوچک تر از آن بودند. از این اتاق‌ها در زمان‌هایی استفاده می‌شده که تعداد مهمان‌های حاضر، بیشتر از ظرفیت اتاق شاه‌نشین بوده‌است و با باز کردن درهای اتاق‌های گوشواره و اتصال آن‌ها به شاه‌نشین، محل پذیرایی مهمان‌ها را گسترش می‌دادند. در عمارت عالی‌قاپو و بسیاری از بناهای دیگر ایران، نوازندگان در اتاق گوشواره می‌نواختند.
----------------------------
من این حروف نوشتم
چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت
چنان بخوان که تو دانی. :)

مسئله‌ی ازدواج جوانان!

سه شنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۸، ۰۳:۴۷ ب.ظ
۱. سوم راهنمایی که بودم رفتم کانون زبان. اون زمان اکثر دوستام کلاس‌های موسسه‌های دیگه رو شرکت می‌کردن. من هم روزی که وارد کانون شدم خیلی زبانم قوی نبود ولی با این وجود توی آزمون تعیین سطح pre1 قبول شدم. pre1 جزء سطح بزرگسالان محسوب می‌شه. توی اون کلاس فقط من دانش‌آموز بودم! یکی پرستار بود، یکی استاد دانشگاه و… بین این همه فاطمه پارتنر من شد. فاطمه دانشجوی سال دوم مهندسی پتروشیمی تهران بود. اون ترم تابستون بود و اومده بود شهر خودش. خواهر فاطمه هم‌سن من بود ولی اون کلاس‌های سطح نوجوانان رو شرکت می‌کرد. همون خواهر فاطمه تیزهوشان قبول شد و تا آخر پیش‌دانشگاهی هم‌کلاسی مدرسه‌ی من شد. :) اینطوری با وجود این که فاطمه همون یک ترم پارتنر من بود، با من دوست موند. فاطمه سالی که من پیش‌دانشگاهی بودم تصمیم گرفت دوباره کنکور شرکت کنه. من و فاطمه و ۲نفر دیگه با هم گروهی کلاس شیمی می‌رفتیم. خواهر فاطمه با یه استاد دیگه کلاس می‌گرفت. :| خلاصه فاطمه اون سال کنکور تجربی شرکت کرد ولی قبول نشد. سال بعدش دوباره شرکت کرد و پزشکی یه دانشگاه خیلی خوب قبول شد. در حال حاضر دانشجوی پزشکیه. :))) فاطمه همین چند روز پیش یه استوری گذاشت که واقعا باعث شد شوکه بشم! :| یه عکس از خودش و یه پسر گذاشته بود و نوشته بود: «مرد من! :/ از بابت تمام خاطراتی که در این ۳۶۵ روز برام ساختی ازت ممنونم!» [نقل به مضمون!] بعد پسره هم زیرش تگ شده بود، منم فضولیم گل کرد ببینم «مردش!» کیه؟ چیه؟ :دی اولا هم‌دانشگاهی-هم‌کلاسیش هست. ثانیا پسره متولد ۱۹۹۷ می‌شه که به عبارتی متولد ۷۶-۷۵ هست! فاطمه متولد ۶۹عه!!! این آقای داماد بیشتر سنش به خواهر فاطمه می‌خوره… :| شما باشید با وجود همچین اختلاف سنی فاحشی ازدواج می‌کنید؟ حتی اگه هیچکی خواستگارتون نباشه؟ حتی اگه بی‌شوهری بیداد بکنه؟ :دی حتی اگه پسره بمیره براتون؟ حتی اگه خیلی خفن و خوشگل و پولدار و با‌فرهنگ و شخیص و مودب و متشخص باشه؟ حتی اگه…؟ :/
۲. امروز «کاف» زنگ زده دعوتم کنه برای مراسم عقدش! :|||| چه خبرتونه؟ چه خبرتوووووونه؟ مگه مسابقه‌ی دوی سرعته؟ ایشون یه سال از بنده کوچیکتره… حالا اینا به جهنم! من نه تنها لباس ندارم بلکه احتمالا لباسی هم اندازه‌ام پیدا نخواهد‌شد. :دی هرطور حساب هم می‌کنم نمی‌شه نرم چون هم باهاش صمیمی‌ام و هم اونطور آدمی هست که بگه حسودیش شد نیومد! :/ با وجود اینا الکی گفتم عاخه من تک و تنها چطوری بیام مراسم عقدت؟ حوصله‌ام سر می‌ره و اینا… می‌گه نهههههه تنها نیستی! هیوا و «سین» و یاسمن و فلان و بهمان هم دعوتن! ://// پناه بر خدا…
۳. ولی انصافا ازدواج نکنید! اگه کردید با یکی که هم‌سن‌تونه ازدواج کنید! اصلا تا دانشجو هستید ازدواج نکنید! توی سن پایین ازدواج نکنید! ازدواج می‌کنید عین انسان مهمون دعوت کنید! جشن مختلط نگیرید! در کل بازم می‌گم ازدواج نکنید!!! 
۹۸/۰۵/۰۸
لولی‌وش مغموم💔

نظرات  (۱۵)

نمیشه نسخه پیچید واسه همه. بعضیا با ازدواج بالغ تر میشن و رشد میکنن. حتی بعضی وقتا [موارد نادر کمتر از 1%]  روابطی که پسر کوچیکتر از دختره هم ممکنه رابطه ای که شکل میگیره برای هر دو سازنده باشه. 
ولی مسئله ما میدونی چیه؟ که ترشیدم ای وای! به علاوه عزت نفسی که دخترها ندارند تو این جامعه مردسالار
پاسخ:
بله همیشه یه سری موارد استثنایی هست ولی هر کاری یه بهایی داره. به قیمت پیر کردن و آزار دیدن شریک زندگی‌شون تموم می‌شه.
بله مثال تداوم‌دارِ رابطه‌ی بین دختر بزرگتر و پسر کوچیکتر همین آقای کامرونِ خودمونه. :))) ولی من شخصا حاضر نیستم درگیر چنین رابطه‌ای بشم…
حس می‌کنم فاطمه هم همین حسِ ترشیدگی و اینا رو داشت. عاخه یه چیزایی رو من نگفتم که مثلا هویتش فاش نشه! :| حتی پیش از این پیوند خجسته زمزمه‌هایی بود، از این که فاطمه رفت پزشکی تا موقعیت‌های ازدواج بهتری داشته باشه… ://
:| تو کفم!... .
پاسخ:
من نیز هم. . .
حیف مجردی نیست؟ :|
آزاد و بی دغدغه D:

بعدشم اگر روزی قرار باشه ازدواج کنم
من و اون خانوم زن و شوهز نیستیم
تا آخر عمر دوست همیم D:
اینجوری هم بهتره هم راحت تر
پاسخ:
آفرین پسر. :)))
تو معلومه عقل توی کله‌ات هست. :دی

دقیقا باید همین باشه. :)
توی سن پایین ازدواج نکنید:))))
نکنید دیگه
پاسخ:
انصافا تو به عنوان یکی که خودت زود ازدواج کردی راضی هستی؟
مرسی که تاکید کردی. :*
اوههه چه خبره!
من اصن فکر نمیکنم بتونم به پسرای در اون حد کوچیک تر از خودم حس همسری داشته باشم:/تهش یه سال کوچیک تر باشه اونم به شرطی که از نظر عقلی هم سطح باشیم:||
دوستای منم هی دارن ازدواج میکنن😂😅
پاسخ:
همون چه خبرتونه؟ چه خبرتووووونه؟ :|
منم حس مادربزرگی بهم دست می‌ده! تازه مشاورها می‌گن اختلاف چند ماه خوب نیست حتی…
دیدی ما چند ماه پیش می‌خواستیم بریم خواستگاری نیومدی؟ تقصیر تو بود وگرنه منم الان متاهل بودم. :دیییییی
 بذار باهات به مخالفت به پا خیزم. نه بابت اصل حرفت که من هم مثل تو قبول ندارم  این ازدواج های سن پایین رو. ولی لادنی. اینا همه حرفه. و در حالت خنثی و رو کاغذ. اکسی تونسینِ لعنتی که راه بیفته همه اینا میره کنار. کی تضمین میکنه همین من یا تو فردا یا هروقت با کسی خیلی بزرگ تر یا کوچیک تر از خودمون ازدواج نکنیم؟ کی مطمئنه آدم همون ترم اول رلشو نزنه فرداشم عقد نکنه؟ کی جلوی دلو میگیره که بره یا نره؟ و کی تو چنین موقعیتی حالیشه که بابا الان سن کمه، اختلاف سنی فلانه، دانشجوییم اصن یا این ها...
کسی جای اون دختر 69 ای نیست که بخواد از دور دلیل ازدواجش با پسری کوچیک تر از خودش رو بفهمه... حالا شاید تو هم در جریان باشی بیشتر از آنچه تو این پست حرف زدی ولی ته تهش این خودشه که تکلیف خودشو میدونه. در بدترین حالت ممکن که خواستگار هم نداشته باشه پسرک ازش کوچیک تر باشه به نظرم انقدام چیزِ فاجعه ای نیست با چنین کسی ازدواج کردن. به شخصه بله اگه خواستگارم خفن و خوشگل و خوش تیپ و مودب با فرهنگ باشه چرا که نه؟! ( همچین موردی واسه الانِ من میشه یه پسر که الان سیزده سالس :))))))))))) ) .که خب تهشم برمیگرده به اولویتای آدم و دیدش به زندگی و انعطاف پذیریش... تو یکی رو با شناختی که از کمال گراییت دارم حق میدم اینجوری نوشته باشی ولی چیز خاصی نیست در دید عموم کمال ناگرا :دی
البته با خوندن اون بخش استوری کردن مرد من پوکر شدم :| به شخصه پسر شاه پریون دوست پسرم/نامزدم/ شوهرم باشه میندازمش تو یه شیشه درشو میبندم یه وقتایی خودم نگاش میکنم نه که جارش بزنم تو اینستا. که خب همچنان منع رطب نکنیم آقا. میبینی فردا منم یه استوری گذاشتم "مرد من مرسی که ترم اولمو شیرین کردی" مثلا :))))))))))
میدونم چی میگی ها
من خودم هربار میبینم یه جوون که چه عرض کنم، نوجون ازدواج میکنه ده تا از جونام کم میشه...
دختر هنوز جوونی نکرده
طبق روال اینگونه ازدواج ها از ناآگاهی هم اغلب بچه دار میشن
بعد میاد مادری میکنه تو سنی که خودش بچس هنوز...
+ ول کن اینا رو. من استرس گرفتم لباس از کجا پیدا کنی. معضل ترین بخش پست الان لباسته به نظرم :/ :))))))))
++ به نظرم مراسمی که مختلط نباشه یه چیزیش کمه :)))) حالا مختلط غریبه و  و همه جور مختلطی نه ها... بستگی به جنس ذکورهای جمع و ظرفیتشون هم داره که دیدت به مختلط چی باشه. ولی طرف ما مراسمای زنونه به شدت النگو در چش و چال هم کنی و لوس و مسخرس. ولی وقتی مختلطه هم رقص قشنگ تر میشه هم یه تعادل قشنگی برقراره اون وسط هم اون النگو و لباس های نیم وجبی خداتومنی و جارزدن قیمتش و در چش و چال کنی وجود نداره. میرن لباس پوشیده میپوشن واسه مختلطا:دی و همه چی عادی میشه
پاسخ:
بنفش؟ من و تو این حرفا رو با هم داریم؟ به مخالف برخیز. :)))))
این اکسی توسین خب همیشه در حال کاره و راهی برای متوقف کردنش وجود نداره… اصلا کارد بخوره به اون دلی که اینطوری می‌خواد عاشق شه! :/ یه انسان در طول عمرش دلش هزارتا چیز می‌خواد نمی‌شه که دلش هر چی خواست تجربه‌اش کنه که… از طرفی من معتقدم عشق‌های خیلی خیلی طولانی هم می‌تونن تاریخ انقضا داشته باشن! چیزی که باعث تداوم رابطه می‌شه وجوه اشتراکه. عشق هیچ‌وقت کافی نبوده… بنظرم فعلا داغن نمی‌فهمن… من چندتا مورد اینطوری رو دیدم که تا آخر با هم نموندن متاسفانه… بیشتر از این جهت قضیه برای فاطمه ناراحتم وگرنه که ته تهش آرزو می‌کنم خوشبخت بشه. ببین بنفش ازدواج خیلی پیچیده‌تر از این حرفاست که اولویت آدم واقعا بشه پول و خوشگلی و این قبیل مسائل.
چیه این چندش‌بازی‌های «مرد من» و … ایییییی اینقدر بدم میاد که نگو و نپرس. نه من مطمئنم هیچ‌وقت از این خزعبلات استوری نخواهم کرد… دیگه تو که استوری‌های من رو دیدی. :دی 
فی‌الواقع تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم از آزادی‌ام بگذرم. ازدواج/ رل/ لاو و … ینی تا خرخره زیر بار مسئولیت رفتن! :/ ولم کن بابا.:)))
:(((( لباس ندارم انصافا… ولی معضل اصلی پست سرکار خانوم هیوا است. :| هیوا رو کجای دلم بذارم عاخه؟
من اساسا با مختلط مشکلی ندارم. همیشه همه‌ی عروسی‌های فامیل مختلط بوده ولی به قول تو بحث جنس‌های ذکور مجلسه! [تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!] لباس پوشیده هم والا نیست؛ یا کوتاهه بالاش اوکیه، یا بلنده بالاش لخته! :| البته قصد دارم برم باشگاه و خیلی خیلی رژیم بگیرم بلکه فرجی حاصل بشه. :دی
1. بستگی به طرفش داره، ممکنه بکنم:))
3. واقعا:)) از نشانه های کمال عقل ازدواج نکردنه اصلا:| :)) (حداقل در این زمان و مکان-__-)
+نصف مدرسه ی ما و دو سوممدرسه بغلیمون همگی مزدوج بودن همون موقع-__- الان فک کنم مجردا کمتر از پنجاه نفر شده باشن:)) -__-
پاسخ:
۱. ولی قبول کن خیلی ضایع است. :|
۳. باید با طلا این رو نوشت انصافا. :))) [جانا سخن از زبان ما می‌گویی]

+ :||| تانژانت فک‌م با سطح افق در همین لحظه قابل محاسبه است. :دی 
حالا اونی که استوری گذاشته مگه گفته ازدواج کرده؟شاید فقط دوستن
پاسخ:
نه دوست نیستن. هر چند که من با همچین رابطه‌ی دوستی‌ای هم مشکل دارم. :| بعد از اون استوری یه استوری دیگه گذاشت که جشن تولد مادرشوهرش بود و در کانون گرم خانواده‌ی شوهر بود. :))
تازه بهش تبریک هم گفتم… :دی
اختلاف سنیشون در بدترین حالت، 7 ساله دیگه. خیلی زوجا هستن که مرد هفت سال بزرگتر از زنه و بقیه ازش متعجب نمیشن. پس شاید بهتره که دست از این کلیشه های قدیمی برداریم دیگه. 
میدونم که همه جا توصیه میشه که مرد بزرگتر از زن باشه، ولی این برای همه صدق نمیکنه و واقعن بستگی به خود اون آدما داره. شاید اونا تونستن با این اختلاف سنی کنار بیان و یه چیزی توی خودشون دیده ن که 365 روز دووم آوردن :)
پاسخ:
بله خیلی از زوج‌ها هستن که مرد ۷ سال و حتی بیشتر بزرگ‌تره ولی برعکسش معمولا خیلی خیلی کمتره. 
راستش نمی‌شه اسم همچین چیزی رو کلیشه گذاشت. خیلی از جوون‌ها قبل از ازدواج می‌رن مشاوره. شما هم اگه با یه روانشناس یا مشاور صحبت کنید متوجه می‌شید که این مدل ازدواج‌ها رو توضیه نمی‌کنن و این موضوع به لحاظ روانشناسی وابت شده. اصلا برای همینه که دخترها زودتر به سن تکلیف می‌رسن و بالغ می‌شن و پسرها دیرتر. حالا فرض کنید دختری که به خودی خود زودتر بالغ شده از یه پسر که به خودی خود دیرتر بالغ می‌شه بزرگتر باشه. می‌دونی چقدر اختلاف به وجود میاد؟ اصلا وارد دو دنیای متفاوت می‌شن… بنظرم گاهی بهتره آدم با خودش منطقی فکر کنه و پا روی دلش بذاره. :)
اونا ۳۶۵ روز دووم آوردن، چه تضمینی هست که چند تا ۳۶۵ روزه‌ی دیگه هم با هم بمونن؟ الان داغن. تازه اول کاره.
کلا همه چیز باید دیر اتفاق بیافته ولی
آدم باید کامل از مجردیش لذت ببره بعد ازدواج کنه
آدم باید کامل از دو نفره بودن زندگیش لذت ببره بعد بچه دار شه
و ... :)
ولی اونروزی که هم عقلی هم قلبی یکیو دوست داشته باشی چه می کنی؟
پاسخ:
دیر نه به موقع. موقع ازدواج هم بعد از لذت کامل از مجردیه. :دی
دقیقا :)))))

می‌تونم صبر کنم تا موقعش برسه. اکه اون آدم توی این دنیا سهم و حقم باشه، مطمئنا می‌مونه برام. :)
صادقانه بگم؟نه نیستم‌.
پاسخ:
درسته که محدود شدی ولی همسر خوبی داری… ;)
۱۰ مرداد ۹۸ ، ۱۲:۲۵ ریزوریوس ❤:)
من مواردی رو میشناسم که خانم ۷ سال بزرگتر بوده و اتفاقا زندگیشون دوام هم داشته.
صرفا با مصادیق نمیشه گفت. و یه نسخه کلی هم نمیشه برای همه پیچید. 
یکم عجیب و کم هست این اختلاف سنی ولی هستن مواردش:) 

اگر خودم بودم ... فکر میکنم ۷ سال زیاده‌. حتی ۷ سال بزرگتر بودن مرد هم لب مرزه تا حدودی و باید روش فکر کرد. اما در کل اگه عاشق بشم و ببینم سن عقلی کسی که دارم باهاش آشنا میشم زیاده، خیلی به سن شناسنامه ای توجه نمیکنم. 
پاسخ:
بله عجیبه. :/

واقعا نمی‌شه منکر زیاد بودن ۷سال اختلاف سنی شد… البته که سن شناسنامه‌ای معیار درستی نیست ولی من اگه عاشق هم بشم فکر می‌کنم بتونم پا روی دلم بذارم… :)
حالا ان‌شاءالله که خوشبخت بشن و این اختلاف سنی عجیب غریبشون مشکل‌ساز نشه.
لباس چی شد راستی؟:))
پاسخ:
ان‌شاء‌الله. :)))
امیدوارم. :)))
هیچی فعلا. :( بیشتر منتظرم نتیجه‌ی کنکور بیاد بعد برم خرید…


+ خوش اومدید. :)))
ببین من یه جورایی مخالفم...در مورد فاطمه ای که گفتی احتمالا خودت بهتر از ما شرایط رو میدونی و میفهمی به چه نیتی ازدواج کرده و اینا ولی درحالت کلی بنظرم این نگاه جنسیت زده ست و برگرفته از همون نظرات سنتی که زیرپوستی اشاره دارن به اینکه مرد باید شرایط بالاتری نسبت به زن داشته باشه.درآمد بهتر،شغل بهتر،سن بالاتر...اگه ازدواج رو به عنوان راهی برای رسیدن به یک سطح واحد بدونیم نه بنظرم این نوع ازدواج ایرادی نداره.اگر طرف مقابلت واقعا به بلوغ فکری رسیده باشه.
یه استاد داشتیم که میگفت اگر یک روزی مردی بهتون گفت زنم میشی?بگو نه،همسرت میشم ولی زنت نه.میگفت بگو ما قراره همسر و هم سطح باشیم نه تو مرد و من زن;))
پاسخ:
چه خوب. :))

قابل تامله… در مورد شرایط شغلی و درآمد من مشکلی ندارم ولی احساس می‌کنم سن یه خرده دردسر‌ساز می‌شه. شاید خودشون بعدا مشکلی نداشته باشن اما باید یه زرهِ فولادی هم جور کنن تا در برابر قضاوت‌ها و طعنه و کنایه‌ها دوام بیارن! :/ 

تو یه فیلمی هم می‌گفت… ما قراره شونه به شونه حرکت کنیم، نه سایه به سایه… همینه. :)))
البته یه چیز هم بگم،بنظرم توی سن های یه کم بالاتر هضم اختلاف سنی راحت تره.یعنی اگه یه زن سی و پنج ساله با مرد سی ساله ازدواج کنه منطقی تره تا یک زن بیست ساله با پسری پونزده ساله...چون انتظار داریم هر دو به حداقل بلوغ رسیده باشن دیگه...

و یه چیز دیگه،من اگه یک زمانی بخوام ازدواج کنم مراسم مختلط میگیرم...چشه بابا:)))))))))))
پاسخ:
اینطوری به قضیه نگاه نکرده بودم… آره دیگه جفتشون بالغ شدن و اختلاف‌ها کمتر پیش میاد. ;)

منم اگه زمانی موقعیت ازدواج برام پیش بیاد و بخوام جشن بگیرم، قطعا مختلط می‌گیرم. همیشه هم همه‌ی جشن‌های اقوام مختلط بوده ولی توی این مورد خاص ترجیح می‌دم یه سری از مذکرها نباشن حداقل تا بتونم لباسی که دوست دارم بپوشم و یه دل سیر برقصم. :دی